تبلیغات
استاره سو(فرهنگ وهنر مازندران) - مروری بر اندیشه های مرزبان بن رستم اسپهبدزاده تبرستانی (2)

مروری بر اندیشه های مرزبان بن رستم اسپهبدزاده تبرستانی (2)

سه شنبه 8 شهریور 1390 02:06 ق.ظ

نویسنده : سیدرحیم موسوی ساروی
ارسال شده در: فرهنگ و ادبیات تبری ،

احمد درستی 

آموزه‏های سیاسی در متن مرزبان نامه

شاهزاده تبرستانی در اثر خود با به کار گرفتن سمبولیسم، دیدگاه‏های سیاسی خود را از زبان حیوانات بی‏زبان، بیان کرده است. این اثر در دوره اسلامی تدوین یافته و از همین‏رو، از دو میراث ایرانی و اسلامی بخوبی و در حد کافی، بهره گرفته است. در برخی از جاها، نویسنده به آیات قرآنی و روایات نبوی استشهاد می‏کند و در جاهایی نیز به داستانها و سخنان پادشاهان و حکیمان باستانی ایران توجه دارد. اما توجه به این نکته نیز لازم است که مرزبان‏نامه اثری ادبی است و نباید انتظار داشت که مباحث طرح شده در آن منطقی تنظیم شده باشد؛ چرا که ادبیات ویژگیهای خود رادارد و از روشهای استقرا و قیاس منطقی پیروی نمی‏کند. در ادبیات و بطور کلی در آثار هنری، نویسنده حرف خود را از طریق ارائه تمثیل، تشبیه و نمادسازی به مخاطب منتقل می‏کند و همین مسأله، بررسی محتوایی آثار ادبی را مشکل می‏سازد. در این اثر نیز چنین مشکلی وجود دارد؛ به عنوان نمونه فیلسوفی که در بیشتر عرصه‏های فلسفی نظریه‏پردازی می‏کند، ابتدا مباحث مربوط به معرفت‏شناسی، سپس جهان‏بینی و در ادامه دیدگاه‏های اجتماعی و سیاسی خود را، که بر نظریات وی در عرصه‏های معرفتی و جهان‏شناختی مبتنی است، طرح می‏کند. در حالی که در این اثر، مباحث مربوط به جهان‏بینی در باب سوم طرح می‏شود، جا داشت این بحث در اول کتاب طرح گردد تا مبنای نگرش مؤلف به سیاست مشخص گردد.


 

 

مطالعه کامل اثر و بررسی دیدگاه‏های وی در جاهای مختلف نشانگر این است که وی در بحث خود از سیاست اگرچه سعی دارد به نخبگان غیرحکومتی توصیه‏های عملی در برخورد با شاهان ارائه کند و در چندین جای مختلف، این موضوع را طرح می‏کند، مبنا و محور بحث او حاکم و پادشاه است و کمتر به نقش نخبگان و توده مردم در سیاست توجه دارد؛ به عبارت دیگر نویسنده در تحلیل خود از سیاست به برایند نیروهای اجتماعی توجهی ندارد بلکه کانون و محور تحلیل او وجود پادشاه و سلطان است.

نگرش مؤلف به پادشاهی، شدیدا تحت تأثیر سنت تفکر ایرانی قرار دارد. در این نگرش پادشاه از قرّه ایزدی، و از تأیید و توفیق الهی برخوردار است. از اینجاست که شاه، گاه به آفتاب رخشنده تمثیل می‏شود و گاه به مادر مهربان.

«پادشاه به آفتاب رخشنده ماند کِ از یکجای به جمله اقطار جهان تابد و پرتو نور به هر جا که رسد، به نوعی دیگر اثر نماید تا روع بأس و رعب هراس در ادانی و اقاصی بر هر دلی به شکلی دیگر استیلا گیرد و آنچ گفته‏اند: از پادشاه اگرچ دور باشی، ایمن مباش، همین تواند بود» (مرزبان نامه، ص 433)

در جایی دیگر نیز به توجه و عنایت الهی نسبت به پادشاهان اشاره می‏کند و از زبان هَنْج وزیر نیک‏اندیش پادشاه فلان می‏گوید:

«پادشاهان به تأیید الهی و توفیق آسمانی مخصوصند و زمام تصرف در مصالح و مفاسد و مسرات و مساآت در دست اختیار ایشان بدان جهت نهادند که دانش ایشان به تنهایی از دانش همگنان علی‏العموم بیش باشد.» (همان، ص 462)

ذهن پادشاه نیز صافترین اذهان خلق به شمار می‏رود(8) و مظاهر طبیعی، از تغیّرات درونی او تأثیر می‏پذیرد و احوال جهان مطابق تغییر و گردش احوال درونی شاه تحول می‏یابد. اگر پادشاه مکدر شود، خیر و برکت از عالم برمی‏خیزد و اگر به دل او انبساط و سرور وارد شود، در جهان نیز آثار آن هویدا می‏شود. این موضوع آشکارا در دو جای مرزبان‏نامه مطرح شده است. اول در داستان خرّه‏نما با بهرام گور است. در این داستان، بهرام گور هنگام شکار از ملازمان خود جدا می‏افتد و شب هنگام در خانه دهقانی به نام خره‏نما فرود می‏آید اما از او پذیرایی شایسته‏ای نمی‏کنند، بلافاصله چوپان از صحرا خبر می‏آورد که شیر گوسفندان کم شده است. بعد از شام، صاحبخانه دستور می‏دهد، درعوض استخفاف پیشین، ضیافتی شایسته برای مهمان ترتیب دهند. بهرام گور از این مهمان‏نوازی شادمان، و با خاطری شاد از این خانه خارج می‏شود. در همین هنگام چوپان خبر می‏آورد که دوباره شیر گوسفندان چندین برابر شده است (همان، ص 59).

دومین جای در مرزبان نامه که به این موضوع برمی‏خوریم، داستان شکست ملک دانا از خسرو است. در این داستان، خسرو، پادشاه شکست خورده را عفو می‏کند و تصمیم می‏گیرد به یک تقاضای او پاسخ مثبت دهد. او نیز از پادشاه می‏خواهد درخت خرمایی را که در داخل دربار بود به او ببخشاید، خسرو می‏پذیرد. بعد از مدتی پادشاه دانا، خدمت خسرو می‏رسد و از او می‏خواهد تا اجازه دهد به زادگاهش بازگردد. خسرو می‏پذیرد و پادشاه دانا می‏گوید، من از آنجا که درخت خشکیده خرما، شکوفه برآورده بود فهمیدم که دل پادشاه خرم است و مستعد هر نوع بخشش (همان، ص 302).

با این وصف، نه چنان است که مرزبان نامه همه پادشاهان را دارای چنین قدرت و فیضی بداند و جایی که خود از حکومت برادرش و رفتار کارگزاران وی با مردم شکایت می‏کند، انتساب این ویژگیها به او، درست به نظر نمی‏آید. اما از آنجا که انتقاد مستقیم از عملکرد پادشاهان می‏توانست پیامدهای ناگواری در پی داشته باشد، وی در زبان ایهام از تندمزاجی و بی‏صبری آنها گلایه می‏کند:

«ایشان [پادشاهان] لطیف مزاج‏اند، لطیف زودپذیر و تغیّرِ احوال. آن سلسال(9) لطف که صلصال(10) اناء غریزت ایشان بدان معجون کرده‏اند هر لحظه به نوعی دیگر ترشح کند و از ورود اندک مایه نایبه، تکدّر گیرد و از مجاورت کمتر شایبه تغیّر فاحش پذیرد.» (همان، ص 703)

یا آنجا که صحبت و همنشینی با پادشاهان را به نشستن در حمام گرم تشبیه می‏نماید که آن کس که بیرون است آرزو می‏کند به درون رود و آن کس که مدت کوتاهی در داخل توقف نمود، آرزو می‏کند، در باز شود و زود بیرون آید، نظر به همین مسأله دارد.

از دیدگاه مرزبان‏نامه، اصل در پادشاهی وراثت و نسب نیست، بلکه شایستگی مهمترین شرط حکمرانی، و از اینجاست که می‏گوید «پادشاهی کاری بزرگ است و به اوج معالی آن به بال همت عالی توان پرید، لاغیر، چه نسبت پیرایه روی حسب است و اگر نسب نباشد، حسب خود مایه‏ای است از همه مُغنی»(11)؛ یعنی شایستگی (حسب) بدون نسب برای احراز این مقام کافی است. و از دیدگاه وی شایستگی با داشتن صفاتی چند مشخص می‏شود:

علوّ همت، بخشایش بر ضعیفان خلق، عفو از سر کمال (همان، ص 672)، پرهیزگاری و رهایی از شهوت و آز (همان، ص 431)، لطافت سخن و ذَلاقت(12) زبان و نظافتِ عرض (همان، ص 428).

نکته قابل توجه در این اثر، توجه و تأکید بر پرهیزگاری است و اغلب شخصیتهایی که در داستانها، نقش پادشاه را برعهده دارند، افرادی معرفی می‏شوند که بر هوای نفس خویش مسلط هستند و از غرایز حیوانی آسوده گشته‏اند (مانند شیر پرهیزگار در باب هشتم و عقاب در باب نهم). حتی در باب سوم، نویسنده بطور مفصل به پرهیزگاری، قناعت و وارستگی از دنیا توجه می‏کند و مهمترین نصیحت پادشاه دانا را به فرزندان خویش، پرهیز از دنیاطلبی معرفی می‏کند. حتی در تمام مباحث کتاب به مطلبی غیراخلاق برنمی‏خوریم و برخلاف آثاری نظیر قابوس‏نامه که در آنها فصول جداگانه‏ای درمورد آیین شراب‏خواری، نرد باختن و عشق‏بازی وجود دارد(13)، در مرزبان‏نامه، یکسره سخن از پرهیزگاری است.

از دیگر صفاتی که نویسنده برای پادشاه برمی‏شمارد، اخلاق نیکوست. به نظر وی، پادشاه بیش از همه خلایق بدان نیازمندتر است. چون اگر پادشاه، منصف و متخلق به اخلاق نیکو باشد، از راه درست بازنمی‏گردد و زیردستان و فرمانبرداران نیز از وی پیروی می‏کنند و «طوعا او کرها، خوفا او طمعا» با یکدیگر رسم انصاف و شیوه حق و درست نگه‏می‏دارند و اختلافها و تضادها از میان مردم برمی‏خیزد و توده مردم در آسودگی و راحتی به سر می‏برند.

در مقابل این صفات پسندیده، مؤلف صفات چندی را برمی‏شمارد که برای پادشاهان بسیار نکوهیده است؛ از آن جمله: سفلگی، اسراف در بذل مال، صدور فرمان بدون تأمل و رویگردانی از ناصحان (همان، ص 48ـ47).

مرزبان نه تنها به برشمردن صفات نکوهیده بسنده نمی‏کند بلکه در همان اول کتاب و در بیان ضرورت نگارش آن، آشکارا از پادشاه وقت ـ برادرش ـ انتقاد می‏کند و می‏گوید:

«من چون صحیفه احوال تو مطالعه کردم، قاعده ملک تو مختل یافتم و قضیه عدل مهمل دیدم، گماشتگان تو در اضاعت مال رعیت دست به اشاعت جور گشاده‏اند ... بازار خردمندان کساد یافته و کار زیردستان به عیث(14) و فساد زبردستان زیر و زبر گشته ...» (همان، ص 49ـ48)

بدین طریق از رواج بیعدالتی و شیوع ظلم و ستم در سرزمین خود شکایت می‏کند و بی‏هیچ ابهامی، انگشت اتهام را به سوی دولتمردان و کارگزاران حکومتی نشانه می‏رود که از مقام و جایگاه خود، برای تعدّی به حقوق زیردستان بهره می‏گیرند. او، این شیوه را برخلاف روش و شیوه پدران و پیشینیان خود ارزیابی می‏کند و در واقع ریشه این نابسامانی و اختلال قاعده ملک را، عدول از رسم و رسوم گذشتگان می‏داند و پادشاه را از پیامدهای آن برحذر می‏دارد: «می‏ترسم از وبال آن خُرق که در خَرق عادات پدران می‏رود.» (همان، ص 52)

متقابلاً می‏کوشد وی را به پیروی از سنتهای پیشین ترغیب کند و معتقد است که پادشاه در همه حال باید سنت و روش درست پدران را نگه‏دارد و دست برداشتن از آن را صفتی ناستوده می‏داند و پیامد آن را برای کشور بسیار وخیم ارزیابی می‏کند.

از نوشته‏های وی پیداست که به سنن قبلی، تعلق خاطری خاص دارد و چه بسا این علاقه‏مندی برخاسته از شیوه درست پیشینیان بوده باشد. در هر حال، نوعی گرایش به سنتگرایی از خلال سطور و نوشته‏های مؤلف پیداست. البته این نوع سنتگرایی متفاوت از مکتب سنتگرایی رایج در جهان معاصر است. زیرا که برداشت این دو از سنت بسیار متفاوت است. از دید مرزبان، سنت به رفتار، کردار و آداب و رسوم گذشتگان اطلاق می‏شود و باید در حفظ و نگهداری آنها کوشید. اما طرفداران مکتب سنتگرایی، سنت را مجموعه‏ای از حقایق همه جایی و همیشگی Universal Truths می‏دانند که همه انسانها به آنها باور دارند و با گذشت زمان و تغییر مکان قابل نسخ و تغییر نمی‏باشد(15) و با سنت به معنای عرف و عادات بسیار متفاوت، و این همان معنایی است که صاحب مرزبان‏نامه مدنظر دارد و شاید بتوان گفت به محافظه‏کاری بیشتر شباهت دارد.

اما باید این نکته را نیز افزود که وی در هر نوع حکومتی به اهمیت و ضرورت سنت معتقد نیست. برای توضیح مطلب باید اشاره کرد که از دید ملکزاده اندیشمند، حکومتها از لحاظ احراز این مقام به دو دسته تقسیم می‏شوند: حکومتهای موروثی و حکومتهای مکتسب. در حکومتهای موروثی، پادشاهی از طریق وراثت از پدر به فرزند یا نوه یا یکی دیگر از بستگان می‏رسد اما حکومت مکتسب، حکومتی است که فرد نه از طریق ارث، بلکه از راه تلاش و کوشش فردی و احراز لیاقت و شایستگی بدان دست یافته است. مؤلف معتقد است که در حکومتهای نوع اول (موروثی)، حاکم ضرورت دارد به سنتهای گذشتگان پایبند باشد، چون خود شخصا سابقه مملکت‏داری و سیاستمداری را تجربه نکرده است، ولی پدران او این تجربه را از طریق سنتهایی که نهادینه ساخته‏اند برای او برجای گذاشته‏اند. پس لازم است وی، چون ودیعتی مهم از این سنتها پیروی کند و کارها را از روال سابق خویش خارج نکند.

در همین جا گفتنی است که نویسنده علاوه بر دو نوع حکومت یاد شده در بالا، به نوع سومی از حکومتها اشاره دارد که در شهر بابل رواج داشته و آن انتخاب و انتصاب حاکم از سوی مردم بوده است و شاید به نوعی دمکراسی در آن شهر مرسوم بوده است. نویسنده اطلاع دقیقی از این شیوه حکومتی ارائه نمی‏دهد و تنها به بیان چند جمله در آغاز داستان «پادشاه با منجم» اکتفا می‏کند:

«شنیدم که به زمین بابل رسمی قدیم بود و قاعده مستمر که زمام عزل و تولیت پادشاه بدستِ رعیت بودی. هر وقت که یکی را خواستندی و قرعه اختیار برو افتادی، به پادشاهی خویش بنشاندندی، و چون نخواستندی، معزول شدی.» (همان، ص 490)

از دیدگاه نگارنده، رعایت سنت، به رواج عدالت و آرامش در میان مردم خواهد انجامید و رعیت در صلح و صفا و فراوانی به عیش زندگی خواهند گذرانید و همین مسأله موجبات استحکام و تقویت پایه‏های حکومت را فراهم می‏آورد زیرا که بنیاد پادشاهی بر رعایت رعیت است (همان، ص 412) و هر آن شاه که رعایت حال مردمان خویش ننماید، به پایه‏های سلطنت خویش آسیب می‏رساند.

گفتنی است که نویسنده در برخی از موارد در سنتگرایی راه افراط پیش می‏گیرد و حتی دوستی و دشمنی را پدیده‏ای موروثی توصیف می‏کند:

«چون عادات اسلاف گذشته این بوده است، ما نهادِ دوستی و دشمنی بر سنت و رسم ایشان توانیم نهادن و حدیث الحُبُّ یُتَوارث والبغض یُتوارث اینجا مفید آمد.» (همان، ص 359)

بطور کلّی از دید وی «بزرگی جز بدان کس نرسد که کار را بر شالده پیشینیان نهد» (همان، ص 311).

بخش قابل‏توجهی از مطالب مرزبان‏نامه، از بحث پادشاه و شیوه حکومتداری فاصله می‏گیرد و به وضعیت افرادی می‏پردازد که با پادشاهان رفت و آمد دارند. مخاطب این بخشهای مرزبان‏نامه نخبگان حکومتی و غیرحکومتی هستند که هر یک به گونه‏ای با پادشاه سروکار پیدا می‏کنند. نویسنده کتاب، از آنجا که با ماهیت قدرت و خطرات ناشی از آن برای افرادی که از نزدیک در معرض آن قرار می‏گیرند، آشناست، توصیه‏ها و راهکارهایی ارائه می‏کند که می‏تواند در کاستن خطرها و تهدیدات ناشی از پادشاه مؤثر افتد. یکی از توصیه‏های نویسنده به کمتر سخن گفتن یا اصلاً سخن نگفتن در پیش پادشاهان است: «چه نیک و بد تا توانی در کار پادشاه سخن مگوی و خود را محترز دار» (همان، ص 621) یا در جایی دیگر سخن گفتن در پیش پادشاهان را به پرسیدن آنها مشروط می‏کند:

«با ملوک سخن ناپرسیده مگو و کار ایشان نافرموده مکن» (همان، ص 49) اگر جایی قرار است، پیش پادشاهان سخنی گفته شود، حتما باید این سخن بموقع و در وقت مناسبی گفته شود:

«در همه حال به پادشاه نزدیک شدن از قضیه عقل دور است ... طبع دریاوش پادشاه تا از غوایل آسوده‏تر است، سفینه صحبت ایشان به سلامت با کناری توان بردن و سود ده چهل طمع داشتن و چون شوریده گشت و مضطرب شد، اگر پای مجاور در آن حال از کمال تمکین بر شرف افلاک است، او را بر شُرُف هلاک باید دانست.» (همان، ص 704)

نویسنده که از اختلافات میان برادران و پادشاه بخوبی آگاه، و از سخن‏چینی درباریان و اطرافیان بیمناک است، توصیه می‏کند که انسان راز خود را هیچ‏جا آشکار نکند: «رازِ دل با هر ک جانی دارد نباید گفت» (همان، ص 291) و در مقابل پادشاه با احتیاط تمام برخورد نماید، به گونه‏ای حتی اگر پادشاه خوش برخورد و بی‏تعارف رفتار کرد، شخص، حد و حدود خود را نگه دارد:

«پادشاه هر چند راه انبساط گشاده‏تر کند، از بساطِ حشمت او دورتر باید نشست، اِنْ اتّخَذَک الملکُ اَخا فَاتخذه ربّا و اِن زادَکَ ایناسا فَزِدْهُ اجلالاً.» (همان، ص 288)

مهمتر اینکه اگر عیبی از پادشاه دیده شد، نه تنها باید آن عیب را پوشاند بلکه لازم است آن عیب را هنر جلوه داد تا پادشاه دلخوش و شادمان گردد:

«عاقل به عیبی که لازم ذات باشد دیگری را تعبیر نکند، خاصه پادشاه را که عیب او به هنر برداشتن و باطلِ او را حق انگاشتن از مقتضای عقل است و خواصِ حضرت را واجبتر که مراقب این احوال باشند، چه پیوسته بر منزلة‏الاقدام‏اند.» (همان، ص 284)

البته نویسنده تنها به نصیحت کارگزاران بسنده نمی‏کند و در فرصت مقتضی از زبان شخصیتهای داستان پادشاه را نصیحت می‏کند که بدگویان را از کنار خود دور کند (همان، ص 373). به هر سخنی گوش فرا ندهد مبادا که به کاری گزاف و بیهوده دست زند (همان، ص 405). البته این کلام این به معنا نیست که پادشاه از شنیدن نظر دیگران پرهیز کند چرا که این عمل به استبداد رأی منجر می‏شود و لازم است پادشاه در کارهای مهم با بزرگان و صاحبنظران مشورت نماید:

«هر ک به استبداد و خودآرایی زندگی کند و روی از استمداد مشاورت مشفقان ناصح و رفیقان صالح بگرداند، روزگار جز ناکامی پیش او نیاورد.» (همان، ص 336)

برای جمع بین دو قول، شاید بتوان چنین وجهی قائل شد که برخی از سخنان چون درمورد کارگزاران و صاحب‏منصبان گفته می‏شود، چه بسا از روی کینه، حسادت و بدخواهی باشد، از اینرو لازم است حاکم به موقعیت گوینده سخن و ... توجه نماید تا حقی از دیگری ضایع نگردد، اما درمواردی که احتمال بدگویی و سخن‏چینی نمی‏رود و کار از مهمات امور به شمار می‏آید، مشورت نکردن و گوش ندادن به نظر بزرگان، پیامدهای بدی می‏تواند درپی داشته باشد.

 

مؤلف در بسیاری از جاها نه تنها به پادشاه توصیه می‏کند از بدگویی افراد در حق یکدیگر نزد خویش، پیشگیری کند، بلکه سفارش می‏کند که وی، احترام کارگزاران را نگه‏دارد و در بزرگداشت مقام آنها بکوشد چرا که:

«هرک خویشان‏را عزیزدارد، اعزازگوهرخویش‏کرده‏باشد و هر ک کارداران خویش را احترام کند، کارِ خود را محترم داشته باشد.» (همان، ص 393)

در بخشی از کتاب نویسنده، بحثی درباره رابطه با همسایگان طرح، و در قالب داستان، پادشاه را نصیحت می‏کند که از تعدی به خاک دیگران بپرهیزد:

«لشکر و انبوهیِ حشر به در خانه بیگانه کشیدن متضمن ضررهاست که بدنامیِ دنیا و ناکامی آخرت آرد، چه بسی عمارتهایِ خوب که از ساحتِ آن بویِ راحت به خلقِ خدای رسیده باشد، روی به خرابی نهد و بسی خون بیگناهان که در شیشه صیانت نگاه داشته باشند، بر زمین ریخته شود.» (همان، ص 471)

در جای دیگر از سه گناه بزرگ یاد می‏کند که جز سبک مغزی و تنگ‏مزاجی، هیچ دلیل و انگیزه‏ای نمی‏تواند داشته باشد: اولی، ریختن خون بی‏گناهان دومی، گرفتن مال دیگران به ناحق و سومی، ویران ساختن خانه قدیمی است و از این سه آخری از همه بدتر تلقی می‏شود، چون متضمن آن دو دیگر نیز هست و ناگفته معلوم است در هر نوع لشکرکشی این سه گناه عظیم به وفور اتفاق می‏افتد. (همان، ص 464)

البته این صلح‏طلبی و مسالمت‏جویی نویسنده، مانع نمی‏شود که وی از به کار گرفتن قدرت خرد در پیشامدهای ناگوار و به کار بستن تدابیر کارامد، غافل بماند، چنانکه توصیه می‏کند، اگر کشوری قصد حمله و تجاوز به خاک شما را داشته باشد، از او تقاضای صلح و سازش نکنید، چون:

«هر که ابتدا به صلح کند، عورت عجز خویش بر دشمن ظاهر کرده باشد و او را بر خود چیره دل و غالب دست و قوی رأی گردنیده.» (همان، ص 512)

به پادشاهی یادآوری می‏کند که از زیادی تعداد دشمنان باکی نداشته، و فقط از اتحاد و همبستگی آنها بیمناک باشد. چون اگر دشمنان متحد شوند، به تنهایی نمی‏تواند از عهده آنها برآید:

«از بسیاری مقدارشان نباید اندیشید که دلیران کارآزموده گفته‏اند که از هم‏پشتی دشمنان اندیش نه از بسیاری ایشان.» (همان، ص 526)

بر پادشاهی که در معرض حمله دیگران قرار می‏گیرد، واجب است از امکانات و تواناییهای داخلی، ارزیابی مناسبی داشته باشد تا موقع ضرورت بتواند از هر یک به جا استفاده کند. ضرورت دارد از نقاط ضعف و قدرت سپاه خود آگاه باشد، چون در غیر این صورت، گمان می‏کند همه سپاه، جنگی و کارآمد هستند و با دل خوش بودن به این محاسبه نادرست در روز جنگ، از رویارویی با حریفان درمی‏ماند (همان، ص 498). متقابلاً شایسته است از نقاط قوت دشمن بخوبی آگاه باشد و او را به هیچ وجه، خوار و ناتوان نشمارد. چون دشمن نیز به بیماری شباهت دارد که اگر شخص در ابتدای مرض، آن را مهم شمارد و به درمان آن اقدام کند، مریضی شدت نمی‏یابد و به آسانی ریشه‏کن می‏شود. بر همین منوال اگر دشمن نیز خوار شمارده نشود، در ابتدای کار از میان برداشته می‏شود وگرنه با پا گرفتن و قدرتمند شدن دشمن، رفع خطر و تهدید او بسیار سخت می‏شود.

 نویسنده مرزبان‏نامه در چند جای کتاب توصیه‏های مالی نیز به پادشاه ارائه می‏کند و شدیدا او را از اسراف مال برحذر می‏دارد و استدلال می‏کند که ثروت و مالی که در دست اوست، از آن رعیت است و باید دقت شود مالِ دیگری، بیهوده و در غیر محل آن که همان مصالح مردم باشد، صرف نگردد. لازم است شاه دقت کند تا خرج و دخل او با هم یکی باشد و همیشه از لحاظ مالی، توانگر باشد و به دیگران نیازمند نگردد، چون بدون پشتوانه مالی، حاکم از عزت و احترام لازم برخوردار نیست و نمی‏تواند اهدافش را پیش ببرد:

«مملکت به مردانِ کار و لشکر و لشکردار راست آید و چون لشکر، پادشاه را بی‏یسار(16) بیند، نه از او خوف دارند و نه طمع و هر چند به جهد و کوشش در ارعا و ارضاء ایشان افزاید، سودمند نباشد.» (همان، ص473)

نتیجه‏گیری

در مجموع نگارنده مرزبان نامه، تلاش می‏کند سیاست مدارا در عرصه سیاست خارجی و عدالت‏طلبی در عرصه داخلی را ترویج کند. در این راستا به پادشاه توصیه می‏کند تا در رعایت حال رعیت بکوشد و بنیان و پایه حکومت را راستی و عدالت برمی‏شمارد. اما در مقابل به مردم توصیه می‏کند از نزدیک شدن زیاد به کانونهای قدرت

(در اینجا پادشاه) بپرهیزند و اگر روزی به این کار مجبور شدند، نهایت احتیاط را به کار بندند تا کاری یا سخنی بیهوده از آنها صادر نشود؛ چرا که ممکن است پیامدهای ناگواری درپی داشته باشد.

در کل به نظر می‏رسد نگاه مرزبان‏نامه، به سیاست، محافظه‏کارانه است که در آن تقلید از سنتها، مهم و با ارزش تلقی، و از سکون و ایستایی و حفظ وضع موجود، در مقابل پویایی و تغییر و تحول و برهم زدن وضعیت موجود، طرفداری می‏شود:

«هرچ نیکو بوده، نیکوتر مَنه که از آن تغییر و تبدیل و مبالغت در اکمال تعدیل نقصانی به وضع حال درآید.» (همان، ص 463)

در عین حال، در کتاب با نوعی سیاست اخلاقی روبه‏رو هستیم که کارگزار سیاسی را در موارد مختلف به بازگشت به وجدان خویش و ترس از پروردگار عالمیان ترغیب می‏کند که این نگرش تا حدی آرمانگرایانه است. تقریبا در هیچ جای کتاب، توصیه غیراخلاقی برای حفظ قدرت، به حکام ارائه نمی‏شود و در همه جا سخن از مردم‏داری و حفظ و رعایت حق و حقوق آنهاست و این اعتقاد وجود دارد که رعایت حال مردم، اصلی‏ترین پایه حفظ و نگهداری حکومتها به شمار می‏رود.

یادداشتها

 

1ـ سیدجواد طباطبایی: درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران. چاپ 4.ـ تهران: کویر، 1374 ص 41.

 2ـ ذبیح‏اله صفا، تاریخ ادبیات ایران (از میانه قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم هجری)، جلد دوم. چ 7.ـ تهران، فردوس 1366. ص 1003

 3ـ سعدالدین وراوینی، مرزبان‏نامه، به کوشش خلیل خطیب رهبر، چاپ 6ـ تهران: صفی علیشاه، 1375 ص 21.

 4ـ پروین ترکمنی آذر و صالح پرگاری، تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در دوره صفاریان و علویان.ـ تهران: سمت، 1378 ص 114.

 

5ـ رضا شعبانی، مبانی تاریخ اجتماعی ایران، چاپ 3.ـ تهران: نشر قومس، 1373 ص 148.

 6ـ عبدالعظیم رضایی، تاریخ هزار ساله ایران، جلد دوم، چاپ دوم.ـ تهران: اقبال، 1368 ص 321.

مصباح » شماره 43 (صفحه 147)

  7ـ مرزبان‏نامه، ص 585.

 8ـ همان، ص 425.

 9ـ عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر، قابوس‏نامه، به اهتمام غلامحسین یوسفی.ـ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1378. (ر.ک. بابهای 11، 14 و 15)

 10ـ مصطفی ملکیان: اقتراح (میزگردی درباره سنتگرایی)، فصلنامه نقد و نظر، سال چهارم، شماره سوم و چهارم ص 10.

فهرست منابع

 11ـ ترکمنی، پروین و پرگاری، صالح؛ تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در دوره صفاریان و علویان.ـ تهران: سمت، 1378.

 12ـ رضایی، عبدالعظیم؛ تاریخ ده هزار ساله ایران، جلد دوم، چاپ دوم.ـ تهران: اقبال، 1368.

 13ـ شعبانی، رضا؛ مبانی تاریخ اجتماعی ایران، چاپ سوم.ـ تهران: قومس، 1373.

 14ـ صفا، ذبیح‏الله؛ تاریخ ادبیات ایران (از میانه قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم هجری)، جلد دوم، چاپ هفتم.ـ تهران: فردوس، 1366.

 15ـ طباطبایی، سیدجواد؛ درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، چاپ چهارم.ـ تهران: کویر، 1374.

 16ـ عنصرالمعالی، کیکاووس بن اسکندر؛ قابوس‏نامه، به اهتمام غلامحسین یوسفی.ـ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1378.

 17ـ ملکیان، مصطفی؛ اقتراح (میزگردی درباره سنتگرایی)، فصلنامه نقد و نظر، سال چهارم، شماره سوم و چهارم.

 18ـ وراوینی، سعدالدین؛ مرزبان‏نامه، به‏کوشش خلیل خطیب‏رهبر، چاپ‏ششم.ـ تهران: صفی‏علیشاه، 1375.

مصباح » شماره 43 (صفحه 148)




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -